|
مسئله موعود، فلسفهاي رو به آينده
بشارتها و اشارتها که درباره موعود و ظهور منجي و عدلگستر جهاني، در منابع اديان آسماني و ديگر آثار حکماي قديم، رسيده است پيوسته بهدنبال تبيين افق انتظار بهعنوان فلسفهاي رو به آينده جهت تحقق آرمانهاي انساني و الهي بوده است. «اصولاً فتوريسم، يعني اعتقاد به دوره آخرالزمان. انتظار ظهور منجي، عقيدهاي است که در کيشهاي آسماني يهوديت (جودايسم)، زردشتي (زواستريانيسم)، مسيحيت ( در سه مذهب عمده آن کاتوليک، پروتستان و ارتدوکس ) و مدعيان نبوت عموماً و دين مقدس اسلام خصوصاً، به مثابه يک اصل مسلم قبول شده است و درباره آن در مباحث تئوريک مذاهب آسماني، رشته تئولوژي بيبليکال، کاملاً شرح و بسط داده شده است.» 1 در برخي از آيات قرآن کريم تصريح شده است که بشارت در کتب انبياي گذشته نيز آمده است. از جمله در آيه شريفه ميفرمايند: «و لقد کتبنا فيالزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون» 2 ما به حقيقت در کتاب زبور ( داود ) اين بشارت عظيم را ثبت نمودهايم که در آينده، وراثت و حکومت تمامي عالم انساني ويژه بندگان برگزيده و درستکار خواهد بود. در آيه فوق چنانکه مبرهن است، بشارت از آيندهاي ميدهد که نظام سلطه استکبار جهاني و هرگونه شر و فسادي بهکلي از جامعه بشريت رخت بر بسته و تار و پود جهل، ظلم، فساد و تبعيض از هم گسسته و محو گشته است و وراثت زمين به دست انسانهاي شايسته و صالح انتقال خواهد يافت. مضمون آيه فوق در مزمور (37) زبور داود مکرراً ذکر شده و اين بشارت عظيم را به الحان گوناگون بيان کرده و پس از تسلي و دلداري به حضرت داود آمده است که از شريران رنجيده مشو، زيرا همچون علف زود بريده ميشوند. بر خداوند توكل نماي و از او متلذذ باش، به او آرام گير و در انتظارش به سر بر و.... 3 و نيز در بشارت سي و سوم آمده است: «زيرا که شريران منقطع ميشوند، اما متوکلان به خداوند وارث زمين خواهند شد و حال اندك است که شرير نيست ميشود که هر چند مکان شر را جستوجو نمايي ناپيدا خواهد بود، اما متواضعان وارث زمين شده از کثرت سلامتي متلذذ خواهند شد. ...خداوند تبسم است، چونکه ميبيند که روزي او ميآيد شريران شمشير را کشيدند و کمان را چله کردند تا آنکه مظلوم و مسکين را بيندازند و کمان هاي ايشان شکسته خواهد شد. به خداوند پناه برده راهش را نگاهدار که تو را به وراثت زمين بلند خواهد کرد و در وقت منقطع شدن شريران اين را خواهي ديد، اما عاصيان عاقبت مستأصل و عاقبت شريران منقطع خواهند شد.» 4 و در کتاب زند که کتاب مذهبي زردشتيان است نيز اشاره به انقراض ظلم و ستم و وراثت صلحا گرديده است: «لشكر اهريمنان با ايزدان دايم در روي خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالباً پيروزي با اهريمنان باشد، اما نه بهطوريکه بتوانند ايزدان را محو و منقرض سازند، چه در هنگام تنگي از جانب اورمزد که خداي آسمان است به ايزدان که فرزندان اويند ياري ميرسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول ميکشد، آنگاه فيروزي بزرگ از طرف ايزدان ميشود و اهريمنان را منقرض ميسازند، تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند و بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان عالم کيهان بهسعادت اصلي خود رسيده، بني آدم بر تخت نيکبختي خواهد نشست.» 5 ( ادامه مطلب )
ماهيت نو معنويتگرايي و عرفانهاي نوظهور
ا مروزه، نو معنويتگرايي و عرفانهاي نوظهور از طريق ترجمههايي چون مجموعه كتابهاي مراقبه اُشو، مراقبۀ تعاليبخش معروف به تيام (tm) مهاراشي ماهش يوگي، عرفان سرخپوستي واكنكار پُل تويچل، عرفان يوگا، فالون دافايلي هنگجي، موسيقي ديوانوار بلك متال «مرلين منسون» عرفان دارويي، استعمال قرصهاي روانگردان و توهمزا مثل پيوت و مسكالين و اسيد ليزرژيك و در قالب رمانهاي نويسندگاني چون پائولو كوئيلو و داستانها و خاطرهها در حال وارد شدن به جامعۀ ماست. تتبع و تجزيه و تحليل ماهيت، ويژگيها و تفاوتهاي نو معنويتگرايي و عرفانهاي نوظهور با معنويت و عرفان ديني را ميتوان از مهمترين چالشها و موضوعاتي دانست كه پيش روي معنويت و عرفانپژوهان قرار گرفته است. وجوه و ابعاد اين تمايزات و تضادها را ميتوان در حوزههاي معرفتشناسي، هستيشناسي و انسانشناسي، مباني فكري و آيين رفتار و سلوك عرفاني مورد مداقه قرار داد. اكنون فرقههاي نو معنويتگرا را در اصطلاح جامعهشناسان غربي، «جنبشهاي نوپديد ديني» مينامند و از اين منظر، جريانهاي معنويتگراي نوظهور به نام «اديان عصر جديد» شناخته ميشوند. خانم جامعهشناسي به نام "آيلين باركر" دربارۀ اين فرقهها، تحقيق كرده كه از ابتداي دهۀ 90 ميلادي، تعداد اين فرقهها از 300 فرقه در آمريكا، الان به دوهزار فرقه رسيده است. اينها را «cult» ميگويند، يعني فرقههاي عرفاني يا «نهضتهاي ديني جديد» (new religious movements) كه مخفف آن «nrm» ميشود است».[1] ( ادامه مطلب ) فرزند خصال خويشتن باش
به مناسبت روز ولادت حضرت علي اكبر (ع) و روز جوان جواني، آغاز شكفتن است. جواني، ميلاد دوباره انسان است. انسان در جواني، بار تكليف الهي را به تازگي بر دوش گرفته است. خداوند، بسياري از نعمت هايش را در جواني به انسان ارزاني ميدارد. در ايران اسلامي روز ولادت حضرت علي اكبر (ع)، روز جوان نامگذاري شده است جواني، موهبتي از جانب خداوند است. جواني، ثروتي است كه انسان بايد آن را جز در بهاي بهشت، خرج نكند. پس خوشا به حال آنان كه جواني را قدر ميدانند و اين گوهر گرانبها را در راه سعادت خويش، به كار ميگيرند. ضمير جوان، آينه پاكيهاست؛ آينه اي كه هنوز گردي از گناهان بر روي آن ننشسته است. نگاه جوان، پنجره اي است كه رو به سوي افقهاي روشن گشوده شده است. پنجره اي كه آفتاب حقيقت را مي نوشد.دل جوان، رودخانه اي است كه مي خواهد تمام سنگها و صخره ها را در نوردد و از تمام دشتها و دره ها بگذرد تا به آستانه دريا قدم نهد. خيال جوان، نسيم پويايي است، كه مي تواند به هر جا سفر كند و كرانه ها را كشف كند. جوان، همواره در جستجوي چشم اندازهاي روشن است. جوان، همواره در پي تجربه و تماشاست. پس بايد هميشه، دريچه هاي «شهود» را بر روي جوان باز نگاه داشت. و فانوس «ايمان» را به دست او داد. و گلهاي لبخند را به او تعارف كرد. جواني جواني، دوره طوفاني عمر است. جوان اگر چه از مرحله نوجواني كه دوره آشوب شديد است بيرون آمده و به دنياي آرامش نسبي وارد شده است، اما همچنان مثل آتش، برافروخته و شعله ور است. جواني، دنياي تحول است؛ دنياي بحران و دنياي تغيير و تحولات جسمي و غريزي كه سبب بروز حالات روحي و دگرگوني عواطف مي شود. جواني سن توقعات جديد و حتي از نگاهي مي توان گفت: سن پرتوقعي ها، طغيان و اميال و رغبتهاست؛ از اين رو بايد به جواني و جوانان با نگاهي خاص و ژرف نگريست. سازندگي كشور در نشاط جواني جوان، كانون شور و هيجان، مركز نشاط و سلامت، قلب تپنده و سرمايه آينده يك ملت است؛ از اين رو در برنامه ريزيها و سياستهاي فرهنگي و اجتماعي توجه ويژه اي به اين نسل مي شود و دولتها براي بهره برداري صحيح و استفاده مطلوب از نيروها و استعدادهاي جوانان در امور مختلف سازندگي و اداره كشور، تمام تلاش خود را به كار مي گيرند كه شور و نشاط و تواناييهاي جوانان را، سالم و سازنده براي رفع نيازها و رفاه و آسايش حال و آينده جامعه هدايت كنند. جوان سرمايه ملي هر كشور نسل جوان، از آسيب پذيرترين و حساس ترين نيروهاي هر کشور است. جوانان، از گذشته هاي دور همچنان شكار خوبي براي دشمنان اسلام و انقلاب بوده اند. دشمنان انقلاب، امروز به خوبي دريافته اند كه غارت و چپاول منابع مادي و معنوي ملل جهان سوم خصوصاً كشورهاي اسلامي، منوط به تحريف فرهنگ و ارزشهاي ملي و مذهبي و از سوي ديگر تحميل نگرش غربي و سرانجام اشاعه فساد و بي تفاوتي ميان مردم به ويژه نسل جوان است. از اين روست كه ژرف نگري و دقت در امور جوانان و رفع نيازمنديهاي فكري و معنوي آنان اهميت بيشتري مي يابد. ( ادامه مطلب ) غدير؛ داستان اعتقاد
در نقطة غدير توقفي بايد، كه با حقيقت انسان سر وكار دارد. هزار و چهارصد سال است كه شيعه زلال پر بركت غدير را به پاي درختان ولايت مي افشاند، و از آن بيابان خشك باغهاي پر ثمر اعتقادي و گلهاي زيباي محبت را پرورش مي دهد. آغاز پانزدهمين قرني که شيعه با حجتي قوي و برهاني قاطع، که پيامبر(ص) به دستش داده، پرچم بلند«اَشهَدُ اَنَّ عَليّاً وَليُّ اللهِ» را برافراشته و از مرزهاي اعتقادي خويش پاسداري مي کند. غدير مراسمي عظيم و مجموعه اي فراموش نشدني در تاريخ اسلام است كه بعنوان«واقعه غدير»جايگاه خاصي در اعتقادات مقدس ما دارد. سخنراني پيامبر: سخنراني تاريخي پيامبر(ص) در غدير كه حدود يك ساعت طول كشيد. حضرت به حمد و ثناي الهي پرداختند و صفات قدرت و رحمت حق تعالي را ذكر نمودند، و بعد از آن به بندگي خود در مقابل ذات الهي شهادت دادند و فرمودند: به او و ملائكه اش و كتابهايش و پيامبرانش ايمان مي آورم. دستور او را گوش ميدهم و اطاعت مي نمايم و به آنچه او را راضي ميكند مبادرت مي ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مي شوم. سخن را متوجه مطلب اصلي نمودند و تصريح كردند كه بايد فرمان مهمي دربارة علي بن ابي طالب ابلاغ كنم، اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهي را نرسانده ام و ترس از عذاب او دارم. سپس امر مؤكد پروردگار دربارة اعلام ولايت را با صراحت تمام مطرح كردند و فرمودند: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم-كه او سلام است- مرا مأمور كرد كه در اين محل اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه علي بن ابي طالب برادرِ من و وصي من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هاورن به موسي است جز اينكه پيامبري بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است. از نكات مهم در سخنراني حضرت، اشاره به عموميت ولايت آنان بر همة انسانها و در طول زمانها و در همة مكانها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود. پس از بيان اينهمه عظمت، مردم را از مخالفت بر حذر داشتند و فرمودند: اي مردم، او از طرف خداوند امام است، و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمي پذيرد و او را نمي بخشد. و هر كس در گفتار من شك كند در همة آنچه بر من نازل شده شك كرده است، و هر كس در يكي از امامان شك كند در همة آنان شك كرده است، و شك كننده دربارة ما در آتش است. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براي من آورده است و ميگويد: «هركس با علي دشمني كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غصب من بر او باد». ابتدا به اميرالمؤمنين(ع)كه بر فراز منبر كنارشان ايستاده بودند، فرمودند: «نزديكتر بيا». و از پشت سر دو بازوي او را گرفتند در اين هنگام اميرالمؤمنين(ع)دست خود را باز كردند تا دستهاي هر دو به سوي آسمان قرار گرفت. سپس پيامبر(ص) اميرالمؤمنين را كه يك پله پايين تر قرار داشت- از جا بلند كردند تا حدي كه پاهاي آن حضرت محاذي زانوهاي پيامبر(ص) قرار گرفت و در اين حال فرمودند: مَنْ كُنْتَ مَوْلاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَولاهُ، اَللهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ من نصره وَ اخْذِلْ مَنْ خَذَلَهُ. در اين قسمت از خطبه، نزول وحي دربارة كمال دين با ولايت اميرالمؤمنين(ع) را اعلام نمودند كه بسيار احساس برانگيز بود. حضرت فرمودند: پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن علي در اين روز، اين آيه را دربارة او نازل كردي: ( ادامه مطلب ) علل ماندگاري و جاودانگي عــاشـــــورا
چكيده حماسه عظيم عاشورا يك مكتب فكري است كه از سال 61 هجري آغاز و با گذشت بيش از سيزده قرن و نيم هنوز از حيات و طراوت و شادابي خاصي برخوردار است و در هر زماني حرف و طرح نوي براي جامعه بشري دارد. كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا. اگر چه دستگاه بني اميه و بنيالعباس و همه ظالمين و مستكبرين و صاحبان قدرت و ثروت تا به امروز با بسيج امكانات و نيرو ، سعي و تلاش در تضعيف و تحريف و تخريب حادثه عظيم عاشورا داشته و دارند. اما هرگز نتوانستند جلوي ماندگاري و پويايي عاشورا را بگيرند بلكه هر سال كه ميگذرد بطور گستردهتر و با شور و شعور بيشتر برگزار ميشود و در طول تاريخ بشريت بعنوان يك حماسه ماندگار و جاودانه مطرح گرديده است. در بررسي و تحليل ماندگاري و پويايي عاشورا به اين نتيجه رسيديم عواملي در جاودانگي اين حماسه عظيم دخالت داشتهاند كه برخي از آنها عبارتند از : 1- اراده و مشيت الهي 2- وعده الهي 3- اخلاص و انگيزه الهي 4- نقش رسول خدا (ص) 5- نقش ائمه (ع) 6- نقش علماي شيعه 7- نقش مؤمنين 8- نقش ايران ( ادامه مطلب ) رفق و مدارا در سيره نبوي
چكيده مطلب رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در جهت فرهنگ سازي و توسعه سيره نبوي امسال را سال مبارك پيامبر اعظم نامگذاري نمود كه قطعا داراي آثار فرهنگي و اجتماعي در جامعه مي باشد . رفق و مدارا براي جامعه بشري ضرورت دارد پيامبر اعظم مدارا را نيمي از زندگي و كمال اخلاقي معرفي فرمود . واژه كوتاه مدارا بسياري از فضائل اخلاقي ( از قبيل فروتني ، بردباري ، دوري از كينه توزي ، ترك ستيزه جويي ، آسان گيري ، مقابله به خوبيها و ... ) را در بر مي گيرد . يكي از علل پيشرفت اسلام ، مداراي پيامبر اعظم با مردم بود كه سبب جذب آنان به اسلام و جامعه جاهلي آن روز كه مظهر خشونت و كينه توزي و دشمني بود شد . رفق و مدارا يكي از صفات برجسته انساني است كه خداوند اين ويژگي را در قرآن به عنوان نعمت و رحمت الهي قلمداد فرمود . " فبما رحمه من الله لنت لهم" پيامبر رحمت در مسائل شخصي نرم و ملايم و اهل مدارا بود اما در مسائل اصولي اهل سازش و مداهنه و انعطاف نبود . با توجه به اينكه پيامبر اعظم در قرآن كريم به عنوان الگو و اسوه عصر ها و نسل ها معرفي شده است هر فرد مسلمان بايد سيره آن حضرت از جمله رفق و مدارا را در تمام شئون زندگي الگوي خود قرار دهد .
معناي رفق و مدارا رفق در لغت به معناي نرمي و ملاطفت و مهرباني و مدارا هم به معني نرمي و ملايمت و مهرباني و تحمل و بردباري است[1] . نرمش و مدارا در قرآن كريم و سخنان معصومين (ع) با سه واژه " لين ، الرفق و مدارا" بيان شده است . مرحوم نراقي از علماء اخلاق بر اين باور است كه مدارا اندك تفاوتي با "رفق" و "لين" دارد لذا فرمود : مدارا در معني نزديك به رفق است اما در مدارا تحمل آزار مردم است و در رفق نيست[2] . غزالي در اين باره مي گويد : نرم خويي ويژگي پسنديده و نتيجه اخلاق نيكو و سلامت روح است و صفت مقابل آن درشتي و تندي است كه در اثر خشم و غضب پيش مي آيد . ( ادامه مطلب ) |